غمستان
چه آدمی چه آدمی چه آدمی چه آدمی؟ مگر ما آدمیم؟ سرنوشت میچرخه و میگرده بازی میده بازی میده. این روزا این جوری چرخیده و مارو انداخته تو دور خرید و فروش و من نگرانم . خیلی درگیره فکرم و نمیدونم چه باید کرد. آدم بعضی وقتا به یکسری موسیقیها احتیاج داره که خودشو و روحشو سیقل بده. مثه داریوش. مثه شجریان و .... با صدای نزار داریوش بخوانید: کفتر کشته پروندن نداره رو خاک و خونها کشوندن نداره کتاب کهنه که خوندن نداره داره از تنهایی گریه ام میگیره توی این شهر دیگه موندن نداره و ادامه .... فکر میسوزونم . میسوزونم . شاید از فکرهای زیاد آتش بگیرم. سر درد مزمنی هم دارم. همیشه این شعر رو با خودم زمزمه میکنم از قدیم ها از خیلی وقت پیش ها از وقتی که دبیرستانی بودم این شعرو دوست داشتم همیشه وصف الحال بوده. تا به کی باید رفت از دیاری به دیاری دیگر نتوانم، نتوانم جستن هر زمان عشقی و یاری دیگر کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر می کردیم از بهاری به بهار دیگر آه، اکنون دیریست که فرو ریخته در من، گوئی، تیره آواری از ابر گران چو می آمیزم، با بوسهء تو روی لبهایم، می پندارم می سپارد جان عطری گذران آنچنان آلوده ست عشق غمناکم با بیم زوال که همه زندگیم می لرزد چون ترا می نگرم مثل اینست که از پنجره ای تکدرختم را، سرشار از برگ، در تب زرد خزان می نگرم مثل اینست که تصویری را روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم شب و روز شب و روز شب و روز بگذار که فراموش کنم. تو چه هستی ، جز یک لحظه، یک لحظه که چشمان مرا می گشاید در برهوت آگاهی ؟ بگذار که فراموش کنم. "" فروغ فرخزاد"" این روزا که موهامو از ته زدم وقتی خودمو توی آینه نگاه میکنم چهره 5 سالگیم میاد جلو چشمم! یعنی انگار هیچ فرقی نکردم. موهای کوتاه کوتاه پسرونه با منگوله های فرفری عین بچگیاا. از همه جالبت تر این رنگی قرمزیه که به موهام زدم.خودمو که میبینم خنده ام میگیره تصور موجودی با موهای فرفریه قرمز و کوتاه خنده داره.دلم برای بچگی هام تنگ شده بود. کاش به همین راحتی دل کنده از موهای موهای بلند میشد دل کند از الان و رسید به همون 5 سالگی کاش. حرف دل همون حرفهای خستگیه. همون حرفایی که هیچ جا خریداری نداره. و هیچ کی دلش نمیخواد اون حرفا رو بدونه. حرف دل حرفیه که برای آدمها مثه من عذاب علیم میمونه. برای عده ای فضول هم حکم کانون اطلاعات ! حرف دل دارم. خریداری نیست. از خودم و هر چه هست خسته ام. حرفهای تکراری کیلو چنده؟ امروز روز قشنگ آفتابی میباشد. من و قناری تنهاییم هر دو در آفتاب نشسته ایم و قناری خفه شده است. سرم درد میکند و قرص نمیخواهم بخورم. کلاس زبان هم نرفتم. مامان حالش خوب نیست. دلم نگران مامان است. گویا دردی که دارد جدیست و من نگرانم . و میدانم همه ما در آخر این اعصاب خرابمان میزند به همه جامان و تمام میشویم. نگران مامانم خیلی. واقعا سیاهم . میباید سیگارم را عوض کنم. هرچند که زیاد نمیکشم مثلا هفته ای یکی دوتا با اجازه اهل منزل و اینا !!!! ولی باید مارکشو عوض کنم هرچند که راضیم ازش. ولی عطرش منو میبره به روزهای گذشته . خاطره چَنگم میزنه. روحمو خراش میده. میدره. گناه دارم دیگه. چقدر مگه طاقت داره این روح مریض؟ چرا این جور میشه چرا چرا چرا مگه چقدر میشه قوی بود؟ چقدر میشه تحمل کرد؟ کیه که ببینه؟ کیه که بفهمه؟ هی به خودم میگم: احساساتی نشو نشو نشو باز باز باز باز خر میشم باز. این احساسات را بکشم بریزم دور تا موفق باشم. کی میفهمم ندانم ندانم
گذران

| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

